یادم هست آن روزی را که برای دیدنت به جماران آمدم.همراه خانواده.
فقط دیده بودم که در انتهای دیدارها دستی به سر کودکان میکشی...
منتظر آن دست مهربان بودم...

و امروز باید حافظ دست مهربان فرزانه ای بود که بر سر ملت ایران سایه افکنده است
پ ن:
۱)این روزها با اینکه سعی میکنم سرم را با درس خواندن بیشتر گرم کنم اما به شدت گرفته ام.
همه چیز آنگونه که باید نیست.گاهی یک چیز میتواند تمام معادلات را بر هم بزند.یعنی همه چیز به هم میخورد.یعنی همه چیز از نو که نه کلاً تمام میشود....
۲)آقاي ... اول از همه بايد تكليف خود را با خود مشخص كند؛ چراكه اگر كسي ميخواهد رييسجمهور شود و تصميمات بزرگ بگيرد بايد با دوري از هرگونه سردرگمي جسارت تصميمگيري داشته باشد؛ بنابراين به نظر ميرسد كه آقاي ... دغدغه راي آوردن دارد كه نميتواند تصميم نهايي خود را اتخاذ كند.
برای روشن شدن نقطه ها به وبلاگ من او مراجعه کنید.من هم همینطور
۳)...
نیاز به مرخصی و سفر...

پ ن:
۱)سکوت
۲)...
بسم الله

بالا خره صفحه این جا رنگی شد
رنگی که توصیفش ممکن نیست
سرخ یا سبز؟
چگونه شد که باز هم نوشتم
کی نوبت به او میرسد؟
خدا کند که آن روز هیچ گاه فرا نرسد
وقتی فکر میکنم تنم می لرزد
به یاد چشم های آبی زهرا
.jpg)
شصت پا در دهان صفایی داشت

چشمها را باید شست؟
چشمه ها را باید کشت
کور میباید گشت
همه رنج من از چشمان است
کز ی دیدارش روز ها می گردد و
شب تا به سحر میگرید









