المؤمن يحتاج إلي ثلاث خصالٍ؛ توفيقٍ من الله و واعظـٍ من نفسه و قبولٍ ممّن ينصحه؛
مؤمن به ۳ چیر نياز دارد به توفيقي از طرف خدا، و به پندگويي از طرف خودش، و به پذيرش از كسي كه او را نصيحت كند.
پ ن:
۱) 27 آبان ، سالروز شهادت مظلومانه "سردار عزيز شهيد مهدي زين الدين" و برادر گرامي ايشان "شهيد مجيد زين الدين
امروز 27 آذر بود
سالروز شهادت شهیدان: مهدی و مجید زین الدین
دم تی وی گرم!!!!
سنگ تموم گذاشت..........
حالم از...بهم میخوره دیگه
مي نويسم براي برادر شهيدم....سردار شهيد مهدي زين الدين .
ادامه مطلب...
ایستگاه امام خمینی پیاده شدم تا تغییر مسیر بدم.به سمت خط 1 (میر داماد) رفتم. خیلی شلوغ نبود.کنارم یه آقایی بود که که عصا دستش بود.جانباز بود.زیاد توجه نکردم. گفتم شاید بهش بر بخوره با ... قطار اومد و سوار شدم.جا هم بود.نشستم.اون بنده خدا هم سوار شد و رو بروم نشست.یه نگاه انداختم.تعجب کردم.تعجب که نه جا خوردم. یه پا نداشت. سر و وضعش من رو یاد عباس فیلم آژانس انداخت.خیلی وقت بود کسی رو با این سر و وضع ندیده بودم. ساکت بود وخیلی آروم.خیلی دلم میخواست یه چیزی بگه .اما هیچی رد و بدل نشد.
ایستگاه قلهک پباده شدیم.سعی کردم که زود برم.اما نشد.از قطار پیاده شده بود.به سمت مسیر خروج در حرکت بود و من هم پشت سرش. به پله برقی ها رسیده بود. ازدحام جمعیت بود.منتظر یودم که توی صف بایسته.اما دیدم به سمت پله ها حرکت کرد. نمیدونم پله های ایستگاه قلهک رو دیدید یا نه.شیب زیاد و تعداد زیاد اونها رو میگم. دونه دونه پله ها رو بالا میرفت.دیگه نگاه همه به اون بود. دوس داشتم ازش یه عکس بگیرم.اما روم نشد.اصلاً درست نبود. نمیدونستم باید چه حسی میداشتم. افتخار و غرور برای یه جانباز مصمم یا تاسف برای مسئولین و سیستم حمل و نقل و مترو.
پ ن:
1) هفته کتاب و کتاب خوانی....
برای خواندن مطالب سود مند در مورد یار مهربان به این جا(http://scalpel.blogfa.com/post-99.aspx) یروید
2)25 آبان سالروز عروج فیلسوف بزرگ علامه مجمد تقی جعفری
3) باید به فکر صعده بود
چه کسی بود صدا زد صعده؟؟؟شاید برادران لاریجانی
چه حالی دارند آنان که در مراسم حج امسال شرکت دارند و در ریختن خون شیعیان صعده با خائن الحرمین شریکند؟؟؟؟
اللهم عجل لولیک الفرج
باز هم جمع شویم شعار دهیم یا ..........
بسم الله الرحمن الرحیم
دوباره مرغ روحم هواي کربلا کرد
دل شکسته ام رو اسير و مبتلا کرد
روزها میگذزند و بی تفاوبیم از گذشتنشان.اصلاً حواسمان نیست که کاروانی در راه است و مرگ پشت سرشان در حرکت است.بوی محرم می آید.بوی حسین.بوی شهادت.
شهادت؟؟؟
فراموش شده ذهتها و دلها.
چه قدر شعاری نوشتم.آخر یکی نیست که بگوید تو را چه به این حرف ها...........
پ ن:
1) خدا زیاد کنه این بچه های تازه داماد شده را که ....
در حال ترکیدن هستیم...
2) نامه ای نوشته بودم به دوست عزیزی....منتظر پاسخیم.......
جهل روز تا محرم
هرکه با خاک درت کام لبش بردارد
از همان کودکیش چشم به کوثر دارد
اولین آرزویم هست همانی باشم
که به لب نام تو تا لحظه آخردارد
" جاذبه خاك به ماندن ميخواند و آن عهد باطني , به رفتن .
عقل به ماندن ميخواند و عشق به رفتن ...
و اين هر دو را خداوند آفريده است ,
تا وجود انسان , در آوارگي و حيرت
ميان عقل و عشق معنا شود ...
اي دل تو چه ميكني ؟ ميماني يا ميروي ؟ "
تو چه میکنی ؟
تو چه میکنی ؟
تو چه میکنی ؟
با دل
تنگ به سوی توسفربایدکرد....ازسوی خویش به میخانه گذربایدکرد........
السلام علیک یا ابا عبد الله
خدايا ميداني چه ميكشم، پنداري چون شمع ذوب ميشوم. ما از مردن نميهراسيم، اما ميترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند و اگر بسوزيم، روشنايي ميرود و جاي خود را دوباره به شب ميسپارد. پس چه بايد كرد؟ از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد شويم.
عجب دردي! چه ميشد امروز شهيد ميشديم و فردا زنده ميشديم
تا دوباره شهيد شويم؟!
شهيد كاظم لطيفيزاده







