به زودی خدا حافظی نامه ...
اينجا ايستگاه آخر است , پياده شو همقطار . من هم پياده ميشوم . مسير كه اشتباه بود و اين اشكها و مركبي كه عجيب بوي تعفن ميداد . بايد جدا شويم , چه ميخواهي ؟ بردار . همه اش مال تو . اما اين اشكها را نبر , در كوله ام ديگر چيزي ندارم . از چه پيچهايي گذشتيم , يادت هست . دلم تنگ ميشود...
پ.ن:
۱)






