تبليغاتX
اشکستان

هزينه‌هاي سنگين دعوت از ميهمانان خارجي از كجا آمده است؟

تشكل‌هاي دانشجويي دانشگاه يزد با صدور نامه‌اي به سيد محمد خاتمي در ‏خصوص برگزاري مراسمي با عنوان "يزد، بستر تمدن باستاني و مظهر گفت وگو"، اعلام ‏كردند: بر کسي پوشيده نيست که اين ظاهر امر است و باطن، تجليل از شخصيت بين المللي جنابعالي با ‏حضور ميهمانان خارجي است.‏

به گزارش رجانیوز، در اين نامه آمده است: جناب آقاي خاتمي! در اينکه شما چهره اي بين المللي ‏و شناخته شده در بين سياستمداران هستيد جاي ترديدي وجود ندارد؛ چرا که شما 8 سال رئيس جمهور ‏ملتي بوديد که همواره در عرصه هاي مختلف چشم جهانيان را به خود معطوف کرده و نقش اساسي در ‏تحولات جهان و به ويژه منطقه خاور ميانه داشته اند، اما برگزاري اين مراسم در اين برهه وزمان و به اين نحو باعث شد سؤالاتي را که ذهن ما را مشغول کرده است، ‏مطرح کنيم.‏

هزينه و مخارج ميلياردي اين مراسم از کجا تأمين شده است؟ آيا جاي ديگري ‏براي صرف اين پول (که اميدواريم از بيت المال نبوده باشد) در شهر و استان يزد وجود ندارد؟...

لینک مطلب به منبع

+ نوشته شده در  87/07/24ساعت 21:14  توسط ارمیا  | 



دست من گیر که این دست همان است که من

                                  بارها از غم هجران تو بر سر زده ام

 

+ نوشته شده در  87/07/21ساعت 16:46  توسط ارمیا  | 



:

آنکه پا مال جفا کرد چو خاک راهم خاک مي بوسم و عذر قدمش مي خواهم
من نه آنم که زجور تو بنالـم حاشا بنــــــده ي معــتقد و چـاکـــر دولتـــخـواهــم
بسته ام در خم گيسوي تو اميد دراز آن مبــــادا که کند دست طلب کـــوتاهـــــم
ذره ي خاکم ودرکوي توام جاي خوشست ترسم اي دوست که بادي ببرد ناگاهم
پير ميخانه سحر جام جهان بينم داد واندر آن آينه از حسن تو کرد آگاهم
با من راه نشين خيز و سوي ميکده آي تا در آن حلقه ببيني که چه صاحب جاهم
مست بگذشتي و از حافظت انديشه نبود آه اگر دامن حسن تو بگيرد آهم
ديدار شد ميسر و بوس وکنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالع منست جامم به دست باشد و زلف نگار هم
ما عيب کس به مستي و رندي نمي کنيم لعل بتان خوش است و مي خوشگوار هم
اي دل بشارتي و همت محتسب نماند وز مي جهان پرست و بت ميگسار هم
حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس وز انتصاف آصف جم اقتدار هم
بر ياد راي انور او آسمان به صبح جان ميکند فدا و کواکب نثار هم
تا از نتيجه ي فلک و طور دور اوست تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم


+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 17:18  توسط ارمیا  | 



هشتم شوال، سالروز تخريب قبور ائمه بقيع به دست وهابيان است؛ وهابيان دو بار به مدينه حمله كردند و به تخريب قبور ائمه بقيع دست يازيدند. نخست در سال 1221 بود. در آن سال وهابيان، همه جواهرها و اشياي گران‌بهاي حرم پيامبر خدا (ص) را به غارت بردند و قاضي مكه و مدينه را بركنار كردند. پست قضاوت مكه را به «شيخ عبدالحفيظ» و پست قضاوت مدينه را به برخي از علماي اين شهر دادند. نيز آنان مردم را از زيارت قبر پيامبر اكرم (ص) منع مي‌كردند.


آنان تمام گنبدها و بارگاه‌هاي مدينه را ويران كردند؛ از جمله آنها گنبد و بارگاه قبور ائمه در بقيع بود. آنان فقط گنبد مرقد پيامبر را خراب نكردند.
ديگر بار وهابي‌ها در سال 1343 به حجاز حمله‌ور شدند. آنان در طائف گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند و در مكه گنبدهاي قبور عبدالمطلب، ابي‌طالب و خديجه ـ ام المؤمنين ـ را ويران نمودند و در جده گنبد و قبر حوّا را منهدم كردند. آنان در محاصره مدينه، مسجد مزار حمزه را ويران كردند. اين مسجد و مزار در بيرون شهر و در كنار كوه احد بود. شايع است كه آنان گنبد رسول خدا (ص) را نيز به توپ بستند. اما وهابيان خود منكر آن‌اند. آنان قبور ائمه و قبر عباس ـ عموي پيامبر ـ در بقيع را از بين بردند و ديوارها و صندوق و ضريح روي قبرها را منهدم كردند. به طور خلاصه، وهابي‌ها اماكن، قبور و قبه‌هاي زير را در مدينه از بين بردند:
1. قبور ائمه بقيع (امام حسن، امام زين‌العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق ـ عليهم السلام ـ )؛ 2. قبر عباس بن عبدالمطلب، عموي پيامبر؛ 3. قبه ابراهيم، فرزند پيامبر؛ 4. قبه همسران پيامبر؛ 5. قبه حليمه، دايه پيامبر (ص)؛ 6. قبه عمه‌هاي پيامبر؛ 7. قبه اسماعيل، فرزند امام صادق (ع)؛ 8. قبه فاطمه بنت اسد،‌ مادر اميرمؤمنان (ع)؛ 9. قبه ابي سعيد خدري 10. قبه عبدالله، پدر پيامبر؛ 11. قبه حمزه سيد الشهدا، در خارج مدينه؛ 12. قبه علي عريضي، فرزند امام جعفر بن محمد (ع) در خارج مدينه؛ 13. قبه زكي‌الدين در خارج مدينه؛ 14. قبه مالك ابي سعد از شهداي احد در داخل مدينه؛ 15. مصرع عقيل بن ابي‌طالب؛ 16. بيت‌الاحزان فاطمه زهرا (س)؛ 17. محل ثنايا در خارج مدينه؛ 18. مساجد كوثر، جن، ابي‌القيس، جبل النور، الكبش و ...؛
نيز آنان بسياري از باغ ها و نخلستان‌ها و مزارع را ويران كردند و محصولات آنها را از بين بردند. اين كارها خشم مسلمانان ـ اعم از شيعه و سني ـ را برانگيخت؛ از اين رو آنان از ترس، بارگاه رسول اكرم (ص) را ويران نكردند؛ با بيان اينكه طبق عقايد وهابيت، قبر پيامبر خدا (ص) اولي به ويراني است! و آنچه آنان درباره پرستش قبور! مي‌گويند، به حتم درباره قبر پيامبر خدا (ص) بيشتر جلوه دارد. آنان مي‌دانستند كه تخريب قبر پيامبر اعظم (ص) چنان عواطف جهان اسلام را برخواند انگيخت كه ديگر اسمي از وهابيت برجاي نخواهد گذاشت. از اين رو، در پاسخ به اين پرسسش دست به تأويلات و توجيهات بسيار زدند؛ از جمله آنها اين بود كه گفتند: «گنبد مرقد پيامبر،‌ گنبد مسجد است نه قبر».
آري، تفكر خشن غير منطقي وهابيت در روزگار ما، باعث انزجار فرق و مذاهب مختلف اسلامي، از اين فرقه ضاله شده است؛ فرقه‌اي كه هم اكنون آلت دست امريكا و انگليس و اسراييل براي فشار بر مسلمانان شده است؛ و فرقه‌اي كه دست آويز خوبي براي دشمن براي متهم كردن مسلمانان به تحجر و واپس‌گرايي و خشونت شده است.

آخر یه روز شیعه میاد حرم میسازه

+ نوشته شده در  87/07/17ساعت 11:0  توسط ارمیا  | 



بسم الله

این مطلب رو توی یکی از کتاب های قدیمیم گذاشته بودم

امروز تصادفاْ دیدمش.دلم یه جوری شد.گفتم بذارمش توی وبلاگ.تا شما هم بخونید

هرچند هفته دفاع مقدس گذشته.اما دیگه دیگه..

------------------------------

حسين‌ جون‌....به‌گوشي‌؟....قنديل‌ برات‌ مفهومه‌؟....قنديل‌...سه‌ تاازپروانه‌هامون‌قنديل‌شدن‌....مفهوم‌ شد؟...سه‌ تااز پروانه‌هامون‌ قنديل‌شدن‌...مي‌فرستيمشون‌سردخونه‌...

سوز سردي‌ مي‌آمد.چشم‌ يكي‌ دو متر جلوتر رانمي‌ديد.بوران‌ وبرف‌ مي‌زد توي‌صورت‌ و مثل‌ سيلي‌اي‌ محكم‌، گونه‌ها را مي‌سوزاند و سرخ‌ مي‌كرد دندانهاديگر از شدت‌ سرما حوصله‌ به‌ هم‌خوردن‌ نداشتند. دستانمان‌ شده‌بود مثل‌دست‌ مصنوعي‌ جانبازان‌ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ سرخ‌ سرخ‌ بودند.

رفتيم‌ داخل‌ سنگرهاي‌ ديده‌باني‌، در سينه‌كش‌ ارتفاعات‌ مشرف‌ به‌ «ماووت‌»عراق‌. سه‌ تا از پروانه‌ها قنديل‌ شده‌ بودند. اين‌ چيزي‌ بود كه‌ حاجي‌ گفت‌. حالاپروانه‌ كه‌ مي‌سوزد و خاكستر مي‌شود چگونه‌ قنديل‌ شده‌ بودند، خدا مي‌داند.

نزديك‌ كه‌ شديم‌، سياهي‌اي‌ كم‌ به‌ چشممان‌ آمد. سلام‌ كردم‌. خسته‌ نباشيدگفتم‌، ولي‌ جوابي‌ نشنيدم‌. حتي‌ رويش‌ را هم‌ برنگرداند كه‌ نگاهي‌ كوتاه‌بيندازد تا ببيند خودي‌ هستم‌ يا دشمن‌. مثل‌ اينكه‌ قصد نداشت‌ تحويلمان‌بگيريد.

برشانه‌اش‌ كه‌ زدم‌، خنديدم‌، گفتم‌: «برادر يه‌ مقدار مواظب‌ پشت‌ سنگر هم‌باش‌ هر چي‌ صدا كرديم‌ جوابي‌ ندادي‌...» ولي‌ باز صورتش‌ را برنگرداند. شك‌برم‌ داشت‌. عباس‌ دستها را بر صورتش‌ گذاشته‌ و در كناري‌ ايستاده‌ بود. فكرنمي‌كردم‌ دارد گريه‌ مي‌كند. گريه‌ براي‌ چي‌؟

شانه‌هاي‌ بچه‌ بسيجي‌ پانزده‌، شانزده‌ ساله‌ را تكاني‌ دادم‌، باز جوابي‌ نشنيدم‌.

ـ برادر... اخوي‌ جان‌... بلند شو برو توي‌ سنگر استراحت‌ كن‌...

آن‌ هم‌ چه‌ سنگري‌. چاله‌اي‌ كوچكتر از قبر كه‌ پتوي‌ نيم‌ سوخته‌ عراقي‌ كه‌ ازسرما مثل‌ چوب‌ خشك‌ شده‌ بود، نقش‌ سقف‌ را بازي‌ مي‌كرد، حداقلش‌ اين‌بود كه‌ از بارش‌ مستقيم‌ برف‌ مصون‌ بوديم‌.

مقابل‌ صورتش‌ كه‌ قرار گرفتم‌ جا خوردم‌. نگاهم‌ نمي‌كرد. چشمانش‌ باز بودند.مژگانش‌ را توده‌اي‌ از قنديلهاي‌ كوچك‌ فرا گرفته‌ بود. موبر پشت‌ لبش‌ سبزنشده‌ بود. تمام‌ صورتش‌ يك‌ دست‌ سرخ‌ بود و سفيدي‌ برف‌ بر آن‌ نشسته‌. يخ‌در ميان‌ چشمهايش‌ مثل‌ ستاره‌اي‌ مي‌درخشيد. ولي‌ هيچ‌ تحركي‌ نداشت‌.زبانم‌ بند آمد. خواستم‌ دستش‌ را بلند كنم‌. خشك‌ شده‌ بود. اسلحه‌ را دردستش‌ فشرده‌ و همانطور نشسته‌ بود. مات‌ مانده‌ بودم‌. فرياد زدم‌: «حاجي‌...حاجي‌... اين‌... اين‌... يخ‌...»

و اين‌ حاجي‌ بود كه‌ بغضش‌ تركيد: «ساكت‌... تورو به‌خدا ساكت‌... داد نزن‌...بيدارشان‌ مي‌كني‌. آروم‌ برش‌ دارين‌ مواظب‌ باشين‌ بالهاي‌ قنديل‌ گرفته‌اش‌نشكنه‌...

اونو كه‌ از سنگر درآوردين‌ برين‌ اكبر و حسين‌ هم‌ از توي‌ اون‌ سنگر بيارين‌ تابفرستيمشون‌ عقب‌...».

دستم‌ را عقب‌ كشيدم‌. نشستم‌ روي‌ لبة‌ يخي‌سنگر. چشمانش‌ را پائيدم‌.نگاهش‌ به‌ شيار روبرو خشك‌ شده‌ بود، هيچ‌ بخاري‌ از مقابل‌ دهانش‌ برنمي‌خاست‌. يخ‌ بسته‌ بود. يخ‌ِ يخ‌. به‌هيچ‌ صدايي‌. بدون‌ اينكه‌ جاي‌ تير و تركش‌ دربدنش‌ پيدا باشد. كمي‌ آن‌ سوتر را نگاه‌ كردم‌. داخل‌ سنگر بغلي‌، دو نفر نوجوان‌،حسين‌ و اكبر سر بر شانة‌ يكديگر گذاشته‌ و آرام‌ خفته‌ بودند. با خود زمزمه‌كردم‌:

ـ آرام‌ بخواب‌ بسيجي‌. آرام‌ بخواب‌ پروانه‌ قنديل‌ گرفته‌ام‌... آرام‌ بخواب‌... گل‌ِيخ‌ بسته‌ام‌.

+ نوشته شده در  87/07/13ساعت 17:44  توسط ارمیا  | 



 

الوداع اي ياعلي و ياعظيم

        الوداع اي ياغفور و يارحيم

 الوداع اي سفره ي پيغمبري

         الوداع اي گريه هاي حيدري

الوداع اي ماه لطف و جود و رب

        جان ما از هجر مهدي شد به لب

 

 

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 12:1  توسط ارمیا  | 



کوله بارت بر بند

   شاید این چند سحر

        فرصت اخر باشد

            تا به مقصد برسیم


                    بشناسیم خدا


       و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم


میشود اسان رفت
    میشود کاری کرد
          که رضا باشد او
               ای سبکبال در این راه شگرف
                                  در دعای سحرت
                             در مناجات خدایی شدنت
                                             هرگز از یاد نبر
                                 من جامانده بسی محتاجم

+ نوشته شده در  87/07/06ساعت 0:41  توسط ارمیا  | 



همین روزهاست که رمضان هم تمام شود!

از همان روزهای اول دلهره ی همین روزها را داشتم و شب ها را با تصور این که زمانی آخرین شب های رمضان سر می رسد و باید از سفره ی مهمانی خداوند دل کند ...

و بالاخره زمانش رسید...

این شب ها کم کم بایست آماده ی خداحافظی شد!

........................

حضرت موسی در كوه طور در مناجات خود عرض كرد: یا اله العالمین (ای خدای جهانیان) جواب آمد لبیك (یعنی ندای تو را پذیرفتم) سپس عرض ‍ كرد: یا اله المطیعین (ای خدا اطاعت كنندگان) جواب شنید لبیك، سپس ‍ عرض كرد: یا اله العاصین (ای خدای گنهكاران)، این دفعه سه بار شنید لبیك،لبیک؛ لبیك .

موسی عرض كرد: حكمتش چیست كه این دفعه سه بار شنیدم كه فرمودی لبیك، به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیكوكاران به كار نیك خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند، ولی گنهكاران، جز به فضل من، پناهی ندارند،

 

+ نوشته شده در  87/07/03ساعت 12:34  توسط ارمیا  | 




 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید

 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید