تبليغاتX
اشکستان

 

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم منتظر اتوبوس مي‌مانيم

شرح حكايت
همه مي پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي كند. چرا؟ زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت‌ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد.
در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند.
تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت‌شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند. در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند.


  • گرانی می کند بیداد و یاران
  •  
  • رفیقان را چه ارزان می فروشند

  • + نوشته شده در  87/03/30ساعت 18:30  توسط ارمیا  | 



    با سلام
    كدام را سوار مي‌كنيد؟
    يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:
    شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند، يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم یا آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد. پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد!
    قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد:
    پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
    شما بايد پزشك را سوار كنيد، زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
    شما بايد شخص مورد علاقه تان را سوار كنيد، زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

    شما کدام را سوار میکردید؟؟؟؟

     


    البته فک میکنم اکثر دوستان جواب این سوال رو بدونن.چون خیلی قدیمیه

     


    فعلاْ زنده ایم و نفس میکشیم

     



    + نوشته شده در  87/03/29ساعت 11:38  توسط ارمیا  | 



    يیانيه سرگشاده انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله، خطاب به "علی اکبر محتشمی‌پور"

    حمله و هجمه گستاخانه "علی اکبر محتشمی‌پور" به آیت الله مصباح یزدی در مراسم بزرگداشت رحلت حضرت روح الله!! بار دیگر نشان داد که دشمنان نادان تفکر جهانی خمینی کبیر، لباس و جایگاه نمی‌شناسند و حتی هستند افرادی که با لباس پیامبر، به مدافعان اصیل اسلام ناب محمدی(ص) و تفکر انقلابی و جهان‌شمول معمار انقلاب اسلامی ایران، تعرض و هتاکی می‌کنند و چه شباهتیست بین آنها و اصحاب سقیفه!

    در راستای این اقدام تأسف برانگیز و جاهلانه، انجمن وبلاگ ‌نویسان "فرزندان روح الله" بیانیه‌ای را به این شرح صادر نمود:

    بسم الله الرحمن الرحيم

    و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم

     قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون

    عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگی به بنيادهای اسلام ناب محمدی از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده‌ی انقلاب؛ در داخل مرزهای ايران اسلامی نيز حنجره‌هایي تيغ فحاشی و انكار بر روی فرزندان حقيقی روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.

    كسانی كه صرف همراهی جسمانی با خميی كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي‌های تاريخی است كه نياز به تفسيرهای منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشانی از آرمان و دغدغه‌ی آن يگانه‌ی دوران داشته‌اند كه برای جوانان امروز مغتنم باشند.

    آقای محتشمی كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
    اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان می‌گذرد، هيچ‌گاه از شما نه سخنی شنيده‌ايم كه بوی شميم خمينی دهد و نه خطی خوانده‌ايم كه اثر ملكوتی او را در دل و جان زنده كند.

    عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خمينی را پيوسته به موزه تاريخ می‌دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقای حزبی‌تان فقه را پست‌ترين علوم خواندند، برآشفتيد.

    آيا در آن گاه دردناک، هيچ احساس خطری برای انديشه امام، غيرت انقلابی‌تان را برنيانگيخت؟!

    آقاي محتشمی!
     
    خاطره‌‌ی تاريخی فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت‌های مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.

    آقاي محتشمی!
    لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است؛ چه چيز را از شما گرفته‌اند كه اكنون اين‌گونه فرياد می‌زنيد؟
    اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامی دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده‌اند و در فقدان علمايی چون استاد شهيد مطهری و علامه طباطبايی، جوانان را به سمت شخصيت‌های درخشانی چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده‌اند و شعارهاي انقلاب را زنده‌تر از گذشته دانسته‌اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته‌اند، شما را كدام انحراف از انديشه‌های امام برآشفته است؟
    عجيب نيست؛ جز شما كسان بسياری به فغان آمده اند.
    همان‌ها كه از ابتدا ناله‌های خود را در سينه پنهان داشته بودند.

    آقاي محتشمي!
    فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را به شما يادآوري مي‌كنیم:
    »
    فمن نكث فانّما ينكث على نفسه
    آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است

    آقاي محتشمی!
    شما روزه خود را شكسته‌ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يک ريزش ديگر كرده‌ايد.
    شما را نصيحت می‌كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجويی‌هاي سياسی كوناه بياييد، لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته - به لطف و تائيدات خداوند متعال - حافظ انقلاب و آرمان‌های خميني كبير(ره) هستند.

     انجمن وبلاگ‌نويسان فرزندان روح الله

     

    در پایان از کلیه وبلاگ‌نویسان متعهد در‌خواست می‌شود با انتشاراین بیانیه در وبلاگ خود، موضع روشن و بدون تسامح و تساهل خود را در برابر هتاکان به مدافعان اندیشه ناب حضرت روح الله، نشان دهند

    ...............................

    .

          آیا براستی حضرت  آیت الله مصباح یزدی را میشناسیم؟

    ۱-از فرمايشات حضرت امام خمينى (ره) به نقل از آيت الله مسعودى: خمينى: "آقاى مصباح ذوشهادتين است".

    2-مقام معظم رهبرى:  بنده نزديك به چهل سال است كه جناب آقاى مصباح را مى شناسم و به ايشان به عنوان، يك فقيه، فيلسوف، متفكر و صاحب نظر در مسايل اساسى اسلام ارادت دارم. "

    " اگر خداى متعال به نسل كنونى ما، اين توفيق را نداد كه از شخصيت هايى مانند علامه طباطبائى و شهيد مطهرى استفاده كند، اما به لطف خدا اين شخصيت عزيز و عظيم­القدر، خلاء آن عزيزان را در زمان ما پر كرده است. "

    " من خدا را شكر و حمد مى­كنم كه نسل جوان ما در سراسر كشور به ايشان (آيت­الله مصباح يزدى) شديداً علاقمند و قدردان است

    . " ۳-علامه طباطبايى(قدس سره) (به نقل از حجة الاسلام آقاى شيخ اصغرمرواريد): "آقاى مصباح از بين شاگردان من مثل انجير مى ماند كه هيچ چيز آن دور ريخته نمى شود".

    ۴-شهيد آيت الله بهشتى:vدوست عزيز و دانشمند محترم ... خيلي زودتر از اين مي خواستم براي شما نامه بنويسم ولى در پى ساعت دنجى بودم كه بتوانم با آقاى مصباح كه « مصباح دوستان »‌است با فكرى فارغ گفتگو كنم و از اينگونه ساعت ها كم بهره برده‌ام.

     اگر دوست داشتید بخوانید

      ادامه مطلب هم دارد

     


    ادامه مطلب...
    + نوشته شده در  87/03/23ساعت 18:24  توسط ارمیا  | 



    دیشب تو حجره نشسته بودم. فرقی نمیکنه تنها یا با دوستان. گاهی دیگران هم هستن اما احساس میکنی داری از تنهایی منفجر میشی.گاهی هم کسی نیستا اما این قدر اطرافت شلوغه که هیچی رو حس نمیکنی.این ها اصلاْ مهم نیست. هوا قبل از غروب هم گرفته بود. یعنی ابری بود. دم عجیبی داشت. خفخ کننده شده بود.

    آخر شب یه دفعه رعد و برق زد  و بغض آسمون ترکید. چه بارونی میومد.باد هم به شدت میوزید. شدتش به حدی بود که صدای شکستن چند تا شیشه رو شنیدم.رفتم دم پنجره و بیرون رو نگاه کردم  چه هوایی شده بود.یه دفعه یه چیزی یادم اومد

    باز باران با ترانه

    با گهر های فراوان

    میخورد بر بام خانه

    یادم آید روز باران....

    شروع کردم به خوندن

    یواش یواش صدام بلند شد

    باز باران با ترانه  با گهر های فراوان  میخورد بر بام خانه...

     همین جوری که میخوندم ادامش تغییر کرد...

    باز باران با ترانه
    می خورد بر بام خانه
    یادم آید کربلا را
    دشت پر شور و نوا را
    گردش یک ظهر غمگین
    گرم و خونین
    لرزش طفلان نالان
    زیر تیغ نیزه ها را
    ...
    باز باران
    باصدای گریه های کودکان
    از فراز گونه های زرد و عطشان
    با گهرهای فراوان
    میچکد از چشم طفلان پریشان
    پشت نخلستان نشسته
    رود پر پیچ و خمی در حسرت لبهای ساقی
    چشم در چشمان هم آرام و سنگین
    می چکد آهسته از چشمان سقا
    بر لب این رود پیچان
    ...
    باز باران
    باز باران با ترانه
    آید از چشمان مردی خسته جان هیهات بر لب
    ازعطش درتاب ودر تب
    نرم نرمک
    می چکد این قطره ها
    روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
    مرد محزون
    دست پرخون
    می فشاند از گلوی نازک شش ماهه
    بر لبهای خشک آسمان
    ...
    باز باران
    باز هم اینجا عطش ، آتش ، شراره
    جسم ها افتاده بی سر
    پاره پاره
    می چکد از گوشها باران خون و
    کودکان بی گوشواره
    شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
    وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
    دستها آماده شلاق و سیلی
    چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
    وندرین صحرای سوزان
    می دود طفلی سه ساله
    پر زنانه
    پای خسته
    دلشکسته
    رویرو
    بر نیزه ها خورشید تابان
    می چکد از نوک سرخ نیزه ها بر خاک سوزان
    ...
    باز باران
    باز باران
    قطره قطره
    می چکد از چوب محمل
    خاکهای چادر زینب
    به آرامی شود گل
    می رود این کاروان منزل به منزل
    می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
    آری آری
    باز سنگ و باز باران
    آری آری
    تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
    تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
    تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
    بر فراز خیمه ها
    بر گونه ها
    بر مشک ساقی
    .............
    فکر کنم این شعر از علی اصغر کوهکن باشه
    + نوشته شده در  87/03/22ساعت 13:52  توسط ارمیا  | 



     

    نگاه سرد مادر بود و آتش

     

    صدا بین صدا گم بود و آتش

     

    بجای تسلیت با دسته گل

     

    هجوم قوم هیزم بود و آتش


    ادامه مطلب...
    + نوشته شده در  87/03/16ساعت 13:32  توسط ارمیا  | 



    سروده ی حضرت امام خمینی(ره) 

    چشم بیمار

     

    من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم

    چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

     

    فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم  

          همچو منصور خریدار سردار شدم

     

    غم دلدار فکنده است بجانم شرری     

        که بجان آمدم و شهره بازار شدم

     

         در میخانه گشائید برویم شب و روز     

       که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

     

              جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم    

        خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

     

              واعظ شهر که از پند خود آزارم داد     

        از دم رند می آلوده مددکار شدم

     

    بگذارید که از بتکده یادی بکنم

    من که با دست بت میکده بیدار شدم

     

    سروده ی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله) 

    این شعر را آقا در جواب شعر "چشم بیمار" سروده اند:  

    تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

    تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

    تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان  

          دار منصور بریدی همه تن دار شدی

    عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر      

      ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

    مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی     

         وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

    خرقه پیر خراباتی ما سیره توست      

          امت از گفته در بار تو هشیار شدی

    واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی     

        دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

    یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

     

    ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

     

     


    ادامه مطلب...
    + نوشته شده در  87/03/11ساعت 13:48  توسط ارمیا  | 



    صوفی بیا که آینه صافیست جام را

    تا بنگری صفای می لعل فام را

     راز درون پرده ز رندان مست پرس

    کاین حال نیست صوفی(زاهد) عالی مقام را 

    در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

    یعنی طمع مدار وصال دوام را 

    ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

    پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را 

    حافظ مرید جام می است ای صبا برو

    وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

    ..............................

    چه کنم با شرم؟

    مردی از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله علیه و آله آمد وگفت: یا رسول الله!گناهان من بسیار است. آیا در توبه به روی من نیز باز است؟

     پیامبر (ص) فرمود: آری، راه توبه بر همگان، هموار است. تو نیز از آن محروم نیستی.
    مرد حبشی از نزد پیامبر (ص)رفت.

     مدتی نگذشت که بازگشت و گفت: یا رسول الله!آن هنگام که معصیت می‏کردم، خداوند، مرا می‏دید؟ 
    پیامبر (ص) فرمود: آری، می‏دید مرد حبشی، آهی سرد از سینه بیرون داد و گفت: توبه، جرم گناه را می‏پوشاند؛ چه کنم با شرم آن؟  ...

    ..........................................

     

    + نوشته شده در  87/03/07ساعت 12:56  توسط ارمیا  | 



     

     

    اللهم ارحم من لا یرحمه العباد

     

    و اقبل من لا یقبله البلاد

    ..................

    یاد باد آنکه نهانش نظری با ما بود

    + نوشته شده در  87/03/01ساعت 20:38  توسط ارمیا  | 




     موسوي را محاكمه كنيد

    وب سایت ختم قرآن مجید

     موسوي را محاكمه كنيد

    وب سایت ختم قرآن مجید