تبليغاتX
اشکستان

بسم الله
مادرا من خجلم
تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست
یا که رخساره حق خواهی من ضربه خور سیلی نیست
پلک سالم دارم
بازو و پهلوی من بی درد است
لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نا مرد است
شد فدک باغ نمک بر دل پر ریش علی
مادرم شکر خدا که نخوردی به زمین پیش علی

کوچه ها غوغا بود
همه مردم نامرد
باغ دربش میسوخت
چار بلبل به ترانه مشغولبی خبر از همه جا
باغبان تنها بود
شاپرک له شده بود
غنچه یاس به زیر پا بود
باغبان تنها بود
ریسمان بر گردن
باغبان را بردند

میرسیدم به نوایی ای کاش
میشدم کهنه نخی ناقابل
میرسیدم به وصال
یا به نعلین علی
یا بر آن چادر کهنه که تو را بود به سر
مادر خاکی من
کاش خاکی بودم
میشدم مهر نماز
به عروج شب پیشانی تو میرفتم
واندر آن خلوت دور از اغیار
سجده ام را به تو میبخشیدم


*کاش سید بودم
وشب رقص جنون شهدا در فکه
شال سبزی یه کمر
ذکر قدوسی یا فاطمه بر پیشانی
مصحفی کوچک در جیب لباس خاکی
که اگر تیر به قلبم میخورد
پیش از آن قاری قرآن می شد

*کاش سید بودم
و بسان همه سادات بسیجی که به خاک افتادند
زائر آن قد بی مرقد تو می گشتم
گر اجازه به سخن میدادی
با صدایی لرزان جمله ای میگفتم
"مادرم قبرت کو"

+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 23:31  توسط ارمیا  | 



بسم الله الرحمن الرحیم

داستانی شنیدم که برایم بسیار جالب بود.گفتم برایتان بنویسم و نظرتان را راجع به آن بدانم

شخصی تعریف میکرد که فرزندی داشتم که برایش بسیار زحمت کشیده بودم. او را برای آموزش قرآن به جایی فرستاده بودم(شاید مکتب ) روزی به خانه آمدم و دیدم که گریه میکند.از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاده؟ آیا با کسی دعوایش شده یا...

کودک جواب داد که برای یاد گرفتن قرآن رفته بودم.استادمان سوره مزمل را به ما یاد داد تا جایی که به این آیه رسیدیم:

فکیف تتقون ان کفرتم یوماً یجعل الولدان شیبا

شما اگر کافر شوید چگونه خود را(از عذاب) بر کنار میدارید آن روز که کودکان را پیر میکند

وقتی به این جا رسید و این آیه را خواند تمام بچه ها به گریه افتادند و ساکت نمیشدند

این شخص ادامه داد فرزندم به شدنت گریه میکرد و به سختی بیمار شد.چیزی هم نمیخورد و حتی پزشکان هم نتوانستند برایش کاری انجام دهند.چند روزی به این شکل گذشت و فرزندم فوت کرد.

دو چیز برایم در این داستان جالب بود

اول هولناک بودن عذاب آخرت که از شدت آن کودکان به ناگاه پیر میشوند و دیگری نفس استادی بود که این آیات را برای کودکان خوانده بود.واقعاً استاد چه تاثیری داد؟؟؟

...................................

بنا داشتم برای فاطمیه بنویسم.اما هر کاری کردم نشد.یعنی نوشتم.اما اصلاً نمیتونم ارسال کنم.به خدا خیلی سخته.ان شا الله فاطمیه دوم. سعی میکنم .شاید هم اگه تونستم خودم رو قانع کنم چند روز دیگه ارسالش کنم.

... به‌ كجا مي‌رويد؟ چه‌ مي‌كنيد؟ هنوز پيكر پيامبر تازه‌ است؛ آيا مي‌گوييد كه‌ محمد مُرد و همه‌ چيز تمام‌ شد؟ هرگز! ... هان‌ مي‌بينم‌ كه‌ اينك‌ باز زمين‌گير شده‌ايد و دل‌ به‌ تن ‌آسايي‌ و راحت‌ طلبي‌ و دنيا خواهي‌ داده‌ايد و قصد هميشه ‌ماندن‌ در دنيا كرده‌ايد و كسي‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌ايد و با راحتي‌ و عياشي، خلوت‌ كرده‌ايد. ... بدانيد اگر همه‌ شما هم‌ كافر شويد و به‌ حق‌ پشت‌ كنيد، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتياجي‌ به‌ شمايان‌ ندارد. و بدانيد آنچه‌ را كه‌ اينك‌ گفتم؛ گفتم، در حالي‌ كه‌ مي‌دانستم‌ هرگز ياوري‌ نخواهيد كرد. ولي‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمين‌ من‌ بود كه‌ در سينه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزي‌ كه‌ از سينه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشيده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم

در مي‌زنند و پشت در آتش به پا شده‌‌ست
كوچه به درد ملتهبي مبتلا شده‌ست
در مي‌زنند و شهر نفس هم نمي‌كشد
حجم سكوت ممتد بي‌منتها شده‌ست
در را شكسته‌اند و كسي ضجه مي‌زند
بر روي شهر وقت نزول بلا شده‌ست
تكليف يك كبوتر پهلو شكسته چيست؟
وقتي در آشيانه‌اش آتش به پا شده‌ست
نفرين به مردمان دغل كار روزگار
كز ظلمشان به آل پيمبر جفا شده‌ست
(ابراهيم قبله آرباطان) 


 حلال کنید

+ نوشته شده در  87/02/25ساعت 23:8  توسط ارمیا  | 



سلام

یه بنر برای ایام  فاطمیه آماده کردم

اگه مشکلی داره بهم بگید تا اصلاحش کنم

اشکستان فاطمیه

 

فاطمیه

 

بالاخره بیوتن و تموم کردم

اللهم ارحم من لا یرحمه العباد

و اقبل من لا یقبله البلاد


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  87/02/19ساعت 11:10  توسط ارمیا  | 




جلسه نقد وبلاگ

 

اشکستان

 

یکشنبه: 22/2/1386

 ساعت: ۱۹ـ۱۷

........................
 
 

ارباب نوکرشو از خونه انداخت بیرون

گفت برو گم شو دیگه

نوکره رفت توی خیابون یه کاری کرد ریختن رو سرش کتکش زدن

خبر رسید به صاحبش

گفتن بدو دارن نوکرتو فلان جا میزنن

دوید ، دست پاچه دوید ، با همون لباس معمولی دوید تو کوچه 

همه به احترامش کنار رفتن

دست این نوکره رو گرفت بلند کرد

لباساشو تکون داد گرد و غبار رو از رو صورتش پاک کرد

یه وقت دید غلامه داره گریه می کنه

دست گذاشت زیر چونه غلامه بهش گفت : چته ؟ چرا گریه می کنی ؟

غلامه در آمد گفت :

مگه نگفتی برو گم شو نمی خوام ببینمت ؟

یه وقت دیدن اربابه سرشو انداخت پائین و گفت :

آخه چیکار کنم ؟

تو هر کاری کنی به پای من تموم میشه

تو هر جا بری به اسم من می شناسنت

هر جا بری .  . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

راستی! 

ما رو به اسم کی می شناسن ؟

+ نوشته شده در  87/02/18ساعت 13:15  توسط ارمیا  | 



بسم الله الرحمن الرحیم
ببخشید که دارم این جوری مینویسم.راستش دیروز وقتی که آقای جوشقانی کلیپ ها رو پخش میکرد کنار آقا شوریده نشسته بودم و از طرفی هم آقای درخشنده رو میدیدم که اشک چه جوری تو چشماشون حلقه زده بود.یه دفعه یاد بچه های بیمارستان امام حسن افتادم که به یاد همین شهدا رفته بودند تو مناطق جنگی و خادم شهدا شده بودند. دلم براشون تنگ شده.خیلی زیاد. هرچند اون بچه ها با بچه های جنگ قابل مقایسه نیستن و لی گاهی اوقات از بعضیاشون چیزایی میدیدی که باورت نمیشد اینا تو این دنیا زندگی میکردن.فک میکنی از جای دیگه اومدن و زمینی شدن.

یاد سید علی دانش افتادم که تو مسیر چزابه کنار خودم حالش بد شد و بیهوش شد و چند وقت بعد گفت: استرس داشتم که نکنه من رو برای مرحله دوم نگه ندارن.
یاد حامد افتادم با تمام شوخی هاش و خنده هاش. یاد ...
راستش این که نوشتم این یه پست نیست برای اینه که 3 بار نوشتم و هر سه بار ارسال نشد.اون چیزی که میخواستم بگم خیلی بیشتر از اینها بود.اما انگار قسمت نبود.فقط این رو میگم اونهایی که معجزات شهدا در زمان جنگ رو دیدن باور دارن که هنوز هم میشه اون معجزات رو توی مناطق جنگی دید.

+ نوشته شده در  87/02/16ساعت 8:19  توسط ارمیا  | 



 

بسم الله

رنگي شديم

بالا خره صفحه این جا رنگی شد

رنگی که توصیفش ممکن نیست

سرخ یا سبز؟

چگونه شد که باز هم نوشتم

کی نوبت به او میرسد؟

خدا کند که آن روز هیچ گاه فرا نرسد

وقتی فکر میکنم تنم می لرزد

به یاد چشم های آبی زهرا


 

+ نوشته شده در  87/02/08ساعت 11:34  توسط ارمیا  | 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت 12:4  توسط ارمیا  | 




 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید

 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید