من دیگه خسته شدم بسکه چشمام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بی افته گردنم
نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم وخالی پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط؟
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
این همه چرخیدی وچرخوندی آخرش چی شد
اون بلیط شانس دوره بگو قسمت کی شد؟
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست؟
نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم وخالی پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم ...
نه تو از ره رسیدی و نه مهتاب در آمد .
دلم از حادثه ی عشق شکست و نرسیدی
به خدا حوصله ی این دل بی تاب سر آمد .
هیچ حرفی به لب تشنه ی من تازه نیامد
نیست تردید که آشفته ام و تشنه رویت
آه آن لحظه که از راه رسی واله و مستم
که بیایی و در آغوش کشی کشته کویت .
به هوای نفس پاک تو پر زد
مرغ پربسته ی جانم که به کوی تو بیاید
چه کویری است که پیدا شده در دیده ی خونش !
قسمتش بوده که لب تشنه و بی تاب به سوی تو بیاید .
تا حالا فکر کردی کی و کجا نوبت من و تو میشه بزارنمون روی سنگ مرده شور خونه غسل و کفنمون کنن

راستی تا کی میخوام غافل باشم.
یه قدمیمه
اما نمیفهمم. شاید الآن تموم بشه
یه عمر در غفلت بودم. اما ددیگه نمیخوام اینجوری بمونم. جای ما اینجا نیست. میگذره.
یه چن روزی هست که دارم بار و بندیلم رو جمع میکنم تا برم
از وبلاگ که نه. نمیتونم برم از این وبلاگ. یه جورایی وابسته شدم به اینجا. هر چند که کسی نظر نمیده اما به هر حال تو زمان بی کاری جای خوبی که بیام و یه کم از این ور و اون ور بنویسم
احتمالاْ یواش یواش کم بشه مطالبم اما سعی میکنم خوب بنویسم
فعلاْ یا علی مدد
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاْ به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از منو ازخویش برانم
یاتنگ در اغوش بگیرم که بمیرم
خاموش مکن اتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه هر روز کم کم می خوریم
آب می خواهم ،سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی ؟آفتاب!
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد برپشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست .....
تو هم رفتی؟
تنها تو برام مونده بودی
تو هم خدا حافظی کردی و رفتی و جوابم رو ندادی
کاش بهم میگفتی کجا
فقط میگم :
دستی تکان نداد وقتی دلم شکست
نفرین نمیکنم شاید نداشت دست
نامت زبانزد آمان ها بود
و پیمان برادریت
با جبل نور چون آیه های جهاد
محکم.
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
افشا شدی
و باد
تو را با مشام خیمه گاه
در میان نهاد
و انتظار در بهت کودکانه حرم
طولانی شد....

سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین (ع) میلادت گرامی و پاینده باد

ادامه مطلب...
معذرت میخوام
خدایا من رو ببخش
من برگشتم
پس ...
فرا رسيدن ماه مبارك شعبان را به همه شما عزيزان تبريك عرض نموده اميدواريم در اين ماهى كه در روايات وارد شده است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به روزه آن و قيام براى عبادت در شب ها اهتمام خاصى داشتند و دعا در آن مستجاب است و ماه رسول خدا ناميده شده است همه ما موفق به عبادت و بندگى خدا و ترك معصيت باشيم. توفيق همه شما عزيزان را از خداوند متعال خواستارم

كاش چراغ «ذكر» و شمع «ياد» در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد. ان شاء ا...
بسم رب
باز بیست و هشتمین روز ماه رجب فرارسید و محرمی دیگر آغاز شد. کاروان حرکت کرد و دلهای عاشقان را به لرزه در آورد. چه زیباست این قافله و چه نکوست قافله سالار آن.
حسین به راه افتاد و مدینه را برای همیشه ترک نمود.رسم عجیبی است وداع با مدینه در این خاندان. روحشان مدینه را ترک نمود و در حالی که جسمشان درون خاک مدینه ماند و یا هم جسم و روحشان مدینه را ترک نمودند. اما این وداع فرق میکند. این بار حسین است که برای وداع بر سر قبر جدش رسول الله رفته و میگرید .سر بر روی قبر مینهد و میگرید و در همین حین خوابش میبرد. خواب رسول الله را میبیند ه میفرماید: میبینم که به زودی آغشته به خون ، تشنه لب در کربلا شهید خواهی شد . پدر و مادرت و برادرت این جا مشتاق تو هستند
اما چنین خوابی را صبح عاشورا دید که رسول اکرم فرمودند:
یا حسین ، اُخرُج.فانّ الله تعالی شاءَ اَن یراکَ قتیلاً
........................................................................................................................
| برخی از محصولات کارخانجات سرشناس اوربیت که به تولید انواع آدامس و خوشبو کننده دهان و آب نبات های مختلف مشغول می باشد، به همراه خنک کننده دهان اکسترا از جمله این مواد خوراکی هستند. |
|
به گزارش شیعه نیوز به نقل از فارس، یک سازمان غیر دولتی بین المللی پس از انجام تحقیقات لازم اعلام کرده است که بسیاری از مارک های معروف آدامس و تنقلات، محصولات غذایی خود را با استفاده از فرآوردههای خوک و برخی جانوران حرام گوشت دیگر تهیه می کنند. این سازمان غیر دولتی که راهی به سوی صلح نام دارد، ضمن معرفی کارخانجات تولید کننده این مواد خوراکی، اسامی محصولات تولید شده از مواد اولیه حرام و نجس در این کارخانجات را ارائه کرده است. برخی از محصولات کارخانجات سرشناس اوربیت که به تولید انواع آدامس و خوشبو کننده دهان و آب نبات های مختلف مشغول می باشد، به همراه خنک کننده دهان اکسترا از جمله این مواد خوراکی هستند. همچنین آدامس های جوسی فوروت پلت ، جوسی فوروت استیک، کریستال مینت، جوسی فوروت گلاپرلمون، جوسی فوروت استراوبری و برخی محصولات آلتواید ولایف سیور نیز از جمله مارک های اعلام شده هستند. این در حالی است که این محصولات بازار گسترده ای را در مالزی در اختیار دارند . ولی مقامات دولتی و مقام های رسمی تاکنون در این خصوص موضعی اتخاذ نکرده اند. |
|
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد. | |
|
امام موسي كاظم (ع) ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد. چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت: ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
شخصيت اخلاقي: او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است. ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند. عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند. نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.
امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. سخنان برگزيده* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛ زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است. * امام كاظم عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. * امام كاظم عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. * امام كاظم عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. * امام كاظم عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛ كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست. * امام كاظم عليه السلام: ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛ در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است. * امام كاظم عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛ هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد. * امام كاظم عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛ هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند. * امام كاظم عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛ مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى. * امام كاظم عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛ مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است. * امام كاظم عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
| |
سخت گیر ترین معلم دنیا زندگیست
چرا که اول امتحان میگیرد و بعد درس میدهد

هویجوری
یکشب بیا و قصه ی عشقم مرور کن
در برگ برگ دفتر شعرم ظهور کن
اشکی بریز بر دل از دست رفته ام
از شام بی ستاره ی عمرم عبور کن
.jpg)
شصت پا در دهان صفایی داشت
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
من سرگسته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود
بسم رب
روزای سختی نمیمونه همونطر که روزای خوبی و خوشی موندگار نیست
الآن چند وقته که با هر کی که حرف میزنم یه جورایی مشکلاتی داره و این جاست که میبینم میشه به زندگی امیدوار بود. اما به چه قیمتی نمیدونم
یه مدته که یه جا نشستم و فقط و فقط کتاب و روزنامه میخونم و مینویسم. هر چی که بشه. وقتی که مطالعه میکنم میبینم که چه قدر عقبم و خیلی چیزا رو نمیدونستم. الآن دارم از امیر المومنین میخونم و یادداشت میکنم.
راستش تمام نوشته هام رو چمع کردم و احتمالاً بسوزونمشون یا پارشون کنم. دیشب که اینکار رو میکردم و بعضی هاشون رو نگاه میکردم خیلی بهم ریختم. تاریخی که پای اونها خورده بود برام جالب بود. چه قدر زود میگذره. یاد یه شعر از حافظ افتادم
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ....
زود برداشت نکنید که تمام مشکلاتم حل شده و دلم خوش شده و خوشی زده زیر دلم .نه! اما تا کی بنالم . وقتی کسی نتونه کمکم کنه و باید خودم جور همشون رو بکشم چه دلیلی داره که این قدر به روی خودم بیارم و بنالم و ....
بازم میریزم تو خودم و خودم رو الکی خوش نشون میدم. این جوری بهتره مگه نه؟
راستش از الآن میتونم نظرات بعضی ها رو حدس بزنم و بدونم چی میگن. اما اونطور نیست به خدا.
میخواستم در مورد شعر پایین توضیح بدم تا کسی بد برداشت نکنه
اما حسش نیست
بی خیال
هر کس بد ما به خلق گوید
ما چهرۀ دل نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم

چشمها را باید شست؟
چشمه ها را باید کشت
کور میباید گشت
همه رنج من از چشمان است
کز ی دیدارش روز ها می گردد و
شب تا به سحر میگرید


چه سرنوشت تلخ وغم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمربه دور خود تار می تنید و فکر پریدن بود
................................
یکسال پیش شروع کردم به نوشتن این وبلاگ. درست یکسال که به دلایل مختلف و به مناسبت های مختلف مینویسم اما هیچ کدوم جای اون چیزایی رو که آدم رو کاغذ مینویسه نمیگیره . نمیخوام بگم اون چیزایی که مینوشتم حرف دلم نبود و نمیخوام بگم حرف دلم بود.اما هر چه قدر هم که آزاد باشی تو نوشتن اما محدودیت داری خلاصه میگم : وقتی شروع کردم که اینجا بنویسم تصمیم داشتم حرفای خودم رو بنویسم و تمام مطالب از خودم باشه اما نشد. هر چند که اکثر نوشته ها از خودمه
تصمیم نگرفتم که بازم اینجا بنویسم . فعلاً جای دیگه مینویسم تا بعد تصمیم بگیرم.هر کی خواست میتونه پیدا کنه. زیاد سخت نیست.دیروز روز مزخرفی برام بود. الآن هم اصلاً رو به راه نیستم. حتی نتونستم رو کاغذ بنویسم. دیشب اولین شبی بود تو این چند سال که قبل از ساعت 1-12 خوابیدم نفسم بالا نمی اومد. نه میخوام حرفی بزنم نه چیزی بنویسم. فعلاً به آرامش نیاز دارم. میخوام فقط کتاب بخونم
برام دعا کنید.
دعا کنید که کم نیارم. دعا کنید که بتونم بر گردم و نجات پیدا کنم
تولد وبلاگم رو هم ...........

انّا لله و انّا الیه راجعون
با کمال تاسف و تاثر رحلت عالم بزرگوار و مجاهد کبیر
حضرت ایت الله مشکینی
از فقهای مجلس خبرگان و امام جمعه شهر مقدس قم
را به محضر حضرت بقیة الله و مقام معظم رهبری و شما تسلیت میگویم

.............................
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.
اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.
زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.
حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."
زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."
حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت.
چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.
عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.

ای فروغ تابنده کوثر!
ای پرستار شهادت!
تو بانوی فصاحتی و اعجاز
نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،
اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت
تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری!
نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.
*به یاد روزهای تنهایی خودم*
و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی
و من به امید نگاه تو ...
ای ماه شبهای تاریکم
گم کرده ام تو را...
سپیده گفت با طلوع افتاب نگاهت را در انتظار باشم
اما افسوس که در واژنامه زندگییم
طلوع غریبی می کند
گفت به دیروزت بنگر
دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد
و تنهایم گذاشت
امروزم را که جستجو می کنم
جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا
و خاک سردی که در اغوشم می گیرد
و دستان لرزانی که بر سنگ
سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند
چیزی نمی یابم
فاش میگویم که مولایم علی اسیت
آفتاب صبح فردایم علی است
هر که در عشق علی گم میشود
مثل گل محبوب عالم میشود
امروز برگشتم تهران. نمیدونم چرا یه جور خاصی شدم. دلم یه جورایی آشوبه. ییه کم هم خوابم میادا اما اون چیری که میگم مربوط به خستگی نیست. یه جور دلتنگی. الان چن تا اس ام اس داشتم که من رو بهم ریخت. یکی رفته مشهد و یکی دیگه الان کربلاست. راستش قرار بود من هم برم کربلا اما نشد. دلم یه دفعه هوایی شد.
نجف.
ایوان نجف عجب صفایی دارد
حیدر بنگر چه بار گاهی دارد
خداییش خوش به حالشون. ما رو که نطلبیدن. همه چی سعادت میخواد که ما نداریم.
دلم برا امام رضا هم لک زده.
قربون کبوترای حمت امام رضا
قربون لطف و صفا و کرمت امام رضا
نمیتونم بنویسم. اصلاْ دستم به نوشتن نمیره
میبخشید.

التماس دعا




برخی محصولات کارخانجات اوربیت و اکسترا در مالزی حرام و حتی نجس اعلام شده است.




