تبليغاتX
اشکستان

+ نوشته شده در  86/02/31ساعت 10:12  توسط ارمیا  | 




 شرم الشيخ كوفه است و
جنوب‌، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه‌، فرات است
فرات‌، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!

وگرنه اين سران
دشداشه‌هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي‌جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه‌ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه‌ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي‌بارد!

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب مي‌كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي‌رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند

شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي‌كند در سازمان ملل!

تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده‌اند!

                                                            علیرضا غزوه


+ نوشته شده در  86/02/26ساعت 9:43  توسط ارمیا  | 



آخرین نوشته یک محکوم به ماندن
این نوشته را خیلی جدی نگیرید.
آدم وقتی یکی دو پرس جوجه کباب مشدی و نوشابه تگری زده باشه
بایدم از سر سیری این چیزا رو بگه

(راستی عکس بالای صفحه نفر وسط با چفیه خودم هستم همراه شهیدان عزیز
حسن اردستانی - حسین کریمی - سیدعلی موسوی و علی زنگنه)

ببیبن عزیز دل ...
خب باشه به زبون خودم حرف می زنم.
فدات بشم، قربونت برم، خاک پات ...
آخ ببخشید حواسم نبود که توی خوشگل، نه پا داری نه خاک پا.
اصلا بذار حرفمو بزنم.
من دیگه خسته شدم.
نمی خوام بمونم.
می دونی مشکل من چیه؟
نه این نیست که کسی منو نمی فهمه.
مشکل اصلی من اینه که خودم خودمو نمی فهمم.
مشکل من اینه که ...
خسته شدم
بریدم
از دنیا
از همه چیز
از همه کس
از خودم
از ...
نه
اصلا
فکرشم نکن
مگه میشه از تو خسته شد؟
آدم وقتی از همه چی خسته می شه، تازه هوس میکنه خستگیش رو با تو در کنه.
عزیز من
نور دیده
قوت قلب...
آخ گفتم قلب
چقدر شکشته و بسته شده.

دیگه نمی تونم.
یعنی باید چیکار کنم که تو خوشت بیاد؟
بابا تنها شدم می دونی یعنی چی؟
مگه چیکار کردم که باید مثل خودت تنهای تنها بشم.
تو از اولش تنها بودی که بودی.
ولی من چی؟
من که عاشقم کردی، هولم دادی طرف این و اون
من چی؟
من که دلم از بس عاشق شده، تیکه پاره و سوختته و جزغاله شده چی؟
می خوای اسماشونو برات بگم؟
همه اونایی که تو سر راهم گذاشتی.
علی
نادر
حسین
سید محمد
سعید
مصطفی
مصطفی ... مصطفی ...

ولشون کن.
من باید چیکار کنم که تو یه بار دیگه یهم بگی بله.
می دونم وضعم خیلی خرابه
ولی تو که خیلی بیشتر از این حرفا خوبی
هر چی من پایین تر رفتم، تو بالاتر از منی
نه بالاتر نه
همون پایین هم جای توست
مال توست.

عاشق جهنمت هستم
میمیرم برای آتیشت
آتیشی که تو بپا کنی چه عشقی داره!
منو بنداز اون بیخ بیخای جهنم، ولی فقط یه قول بهم بده.
که هر چند وقت یه بار اجازه بدی از دیوار داغ جهنم بالا برم و اون ور بهشت ببینم مصطفی و همه اونایی که اسمشونو بردم دارن حال می کنن. البته اونا منونبینن.

اصلا این حرفا رو ول کن.
منو کی می بری؟
بدجوری دلم برات تنگ شده.
می دونی دلتنگی من نسبت به تو چقدره؟
به اندازه گناهایی که هر روز مرتکب میشم.
حالا دیدی چقدر زیاد دوستت دارم!

آخیش ... چقدر سبک شدم!

به نقل از

http://davodabadi.persianblog.com/

 

+ نوشته شده در  86/02/26ساعت 9:41  توسط ارمیا  | 



ما از خدای گم شده ایم او به جستجوست

 

چون ما نیازمند و گرفتار ارزوست

 

گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش

 

گاهی درون سینه مرغان به های هوست

 

.............

 

در خاکدان ما گهر زندگی گم است

 

این گوهری که گم شده ماییم یا که اوست؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  86/02/23ساعت 13:12  توسط ارمیا  | 



سلام

یه چند وقتی دوری از همه چی فرصت مناسبی برای فکر کردنه تا ببینی چی هستی کی هستی اصلا میخوای چی کار کنی

وقتی تصمیم میگیری که بشینی چیزایی رو که دوست داری بنویسی یاد حرفای دیگران میفتی که ممکنه چی بگن

راستش یکی از دوستام خیلی بهم بند کرده

نه من بهش بند کردم و شروع کردیم یحث کردن

نتیجش این شد که من آدم لجبازیم و شعر سیاه چیز مزخرفیه

اون هم قبول کرد که سیاهی رنگه

اما الان که دارم مینویسم با ترس و لرز مینویسم

آخه ممکنه بازم بگن این مزخرفا چیه که داری سر هم میکنی

اما به این نتیجه رسیدم که همیشه حرف دیگران نباید مهم باشه

(خیلی وقته که به این نتیجه رسیدم)

فعلاْ خدا حافظ

+ نوشته شده در  86/02/22ساعت 11:40  توسط ارمیا  | 




 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید

 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید