تبليغاتX
اشکستان

با سلامی می کنم آغاز این احساس زخمی را

مهربان

بی من خیالت سبز، روزگارت خوش ، نگاهت آسمان باشد

باز هم بی شکوه و ناله از تو می خواهم  بگوئی

حال شب خوب است ؟

ماه قلبت با ستاره آشتی کرد ؟

از پرستو ها خبر داری ؟

من شنیدم مهربانی باز بیمار است ؟

گونه ی احساس تب دار است ؟

لحظه های خاطره تنها ترین هستند

راستی !

یک قاصدک می گفت : بی وفائی مدتی در خانه ات مانده .

روز و شب سرگرم او هستی با خود

گفتم حقیقت نیست

تا که ناگه یک شب ابری زیر باران دل تنگم

قاصدک آمد

با تمسخر گفت : پیغامی رسید از او ؟

ناگهان بغضم به حرف آمد

قاصدک از آه من لرزید

بگذریم از این حکایت ها ، خسته از این حرفها هستی

قصه ی دلتنگی  من هم که بی پایان و طولانیست

راستی ! ! !

یک وقت خواستی از حال قلبم با خبر باشی

هر کجا آئینه ای دیدی تَرک خورده

حال قلبم را بپرس از او ، خوب میداند

لحظه ی طغیان احساس است

نامه ی من رو به پایان است

مهربان من خداحافـظ

مهربان من خداحافـظ

 

برام دعا کنین

این شاید آخرین پست من باشه

کمتر از یه سال تو این جا مینوشتم اما دیگه خسته شدم

دیگه دوست ندارم کسی حرفام رو بدونه آدم  باید فقط برا خودش حرف بزنه

وقتی آدم از یه جمع صمیمی دور میشه و آب از  آب تکون نمی خوره  خیلی معنا داره

نه این حرفم الکی بود

مگه بایداتفاقی بیفته؟

مگه من کیم؟

بی خیال

امیدوارم همتون موفق باشین

 

نمیخوام  حرفی بزنم

فقط میخوام خدا حافظی کنم

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد...

اما

در مجالی که سخت کوتاه است

وای بر سینه ای که پر آه است

خدا حافظ

+ نوشته شده در  85/12/10ساعت 17:10  توسط ارمیا  | 



تنهایی هم عالمی داره
وقتی کسی بهت سر نزنه
میتونی یه عالمه فحش به عالم و آدم بدی
و هیچ کی هیچی نگه
نمیدونم شاید دارم توجیه میکنم
راز ها و رمز ها تو تنهایی معنا پیدا میکنه
تازه میفهمی کی هستی
 
+ نوشته شده در  85/12/09ساعت 0:41  توسط ارمیا  | 



RainySea.com

چه خودخواهانه می خواهم


از تمام آرزوهای روزگار


تازه کردن حس زمین را


برای سایه هایی که تا دیروز مبهم بودند

 

+ نوشته شده در  85/12/08ساعت 11:26  توسط ارمیا  | 



+ نوشته شده در  85/12/07ساعت 14:15  توسط ارمیا  | 



خدایا

میترسم

  خیلی میترسم

    کمکم کن

خدایا نا امیدم نکن

 میترسم

 

+ نوشته شده در  85/12/05ساعت 12:18  توسط ارمیا  | 



رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم عشق بازيچه ي شهر است ولي در ده ما دختر عشق نجيب است بيا برگرديم كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند روستا مامن سيب است بيا برگرديم چه حسابيست در اين شهر كه در مبحث جبر جاي بعلاوه صليب است بيا برگرديم........

روزگاريست همه عرضه بدن مي خواهند/ همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند/ ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند/ گرگهايي که لباس پدري مي پوشند/ آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند / عشقها را همه با دور کمر مي سنجند / خوب!!!!طبيعيست که يکروزه به پايان برسد / عشقهاي که سر پيچ خيابان برسد....

تنها باش تنهایی بهت خیانت نمیکنه.........

ضعیف ترین کلمه حسرت .... آن را نخور توانا ترین کلمه دانش .... آن را فراگیر محکم ترین کلمه پشتکار .... آن را داشته باش سمی ترین کلمه غرور ... بشکنش سست ترین کلمه شانس .... به امید آن نباش شایع ترین کلمه شهرت .... دنبالش نرو لطیف ترین کلمه لبخند .... آن را حفظ کن

 

+ نوشته شده در  85/12/02ساعت 12:57  توسط ارمیا  | 




 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید

 موسوي را محاكمه كنيد

وب سایت ختم قرآن مجید